دنیا اگر مردانگی سرش می شد که اسمش دخترانه نبود...
وقتی نیستی...
زانوهایم را در آغوش می گیرم...
تا همه بدانند آغوشم جای هر کس نیست!
قانعم!
او قسمت من نبود!!
مال مردم بود!
قربان دلم که مال مردم خور نیست!!!
زندگی جان...
عزیزم!
اگر افتخار می دهی...
چند قدمی با من راه بیا...
عجیب است...
ولی ما همیشه اسیر کسانی هستیم که رهایمان کرده اند...!
کاش می شد بعضی از خاطرات را نیز ساعت 9 دم در گذاشت...
دنبال یک کلمه می گردم...
یک کلمه ی خاموش...
مانند یک بوسه...
که جمع کند همه ی کلمات را روی لب های تو...
گفتم : بیا!
گفت : پاهایم یخ زده...
به پایش سوختم!!
گرم شد و رفت!!!
تمام قصه های دنیا را می شود با یک جمله تحمل کرد...
خدا می دانم که می بینی...
هر چیز را هم که تقصیر من بیندازی...
عاشق شدن من تقصیر توست...
تو...!!!!!