زیادی زور نزن جانم, در این زمین فقط به ارثت توجه می کنند؛
از زمین پدربزرگ تا چشم های آبی مادر که به ارث برده ای, خود خودت را فراموش کن!

بی وفا!
این روزها نه مجالی برای دلتنگی دارم و نه حوصله ات را...
ولی با این همه...
گاه گاهی دلم هوای تو را می کند...!

سلام مرا به آن کس برسان که شب ها سرش روی قلب توست...
زیرا صدای گریه ها و ناله های مرا می شنود.
قلبت را از او پس بگیر تا شنوایی اش را از دست نداده؛
من که لال نمی شوم...

برای خیانت هزار راه است...
اما...
هیچ کدام به اندازه ی تظاهر به دوست داشتن کثیف نیست...

چشمانت را نبند!
نگاهت را ندزد!!
تو که می دانی آیه ی زندگی ام از گوشه چشم هایت تلاوت می شود...

امشب دیوانگی ام بالا زده...
نه سکوت نه موسیقی نه هیچ چیز دیگر این دیوانگی را تسکین نمی دهد!
من تو را می خواهم...
آرامم کن!!!
