ناجی زندگی؛ارمند

ناجی زندگی؛ارمند

Armand the life saver
ناجی زندگی؛ارمند

ناجی زندگی؛ارمند

Armand the life saver

چه زود فراموش کرد...

شب ها زیر دوش آب سرد رها می کنم بغض زخم هایم را... 

در حالی که همه می گویند: خوش به حالش... 

چه زود فراموش کرد... 

 

حرف ر در ادبیات ما اضافی است!!

انگار حرف ر در ادبیات ما اضافی است! 

به هر کس گفتم درکم کن... 

دکم کرد!!! 

 

برای نمایش بزرگترین اندازه کلیک کنید

من را ببین...

من را ببین...! 

هم چنان ایستاده ام!! 

آن کسی که فکر می کنی می شکند... 

بی تو می شکند امثال تو را... 

 

آرزو کردند...

آرزو کردند باران ببارد... 

ولی خبر نداشتند... 

مترسک فقط دلبسته ی سایه خود بود...! 

  

به چه می خندی؟!!

آهای روزگار... 

به چه می خندی؟! 

حرمت نگه دار! 

مگر نمی بینی سیاهپوش آرزوهایم هستم؟؟!!! 

 

کوچک که بودم...

کوچک که بودم کشتی هایم که غرق می شد, سریع برگی از دفتر مشقم می کندم و دوباره یکی عین آن را می ساختم... 

حالا روزهاست که کشتی هایم غرق شده و تنها در حسرت آنم که چرا دیگر دفتر مشقی ندارم...! 

 

تصاویر رمانتیک

خودم بریدم و دوختم!

زندگی هیچ وقت اندازه تنم نشد... 

حتی وقتی که خودم برای خودم بریدم و دوختم...! 

   

بی خیال!!

همه نیمکت های پارک دونفره هستند... 

بی خیال! 

روی چمن می نشینیم... 

 

سقط کردم فکر خرابی که...

سقط کردم فکر خرابی را که از زیبایی تو دائما در سرم آبستن بود و برای من جز تهوع چیزی نداشت! 

 

شاید که برگردی...

به پایان رسیده ام اما نقطه نمی گذارم... 

یک ویرگول می گذارم... 

این هم امیدی است... 

شاید که برگردی.....!