از درخت به انسان...
از انسان به ماهی...
از ماهی به مرغ دریایی...
نمی دانم چند تناسخ دیگر ما را دوباره به هم خواهد رساند؟!!

به اشک هایم بخند چرا که تنها چیزی است که از عشق به یادگار خواهد ماند!
و می روی و نمی دانی که من با همین اشک ها تو را باز خواهم گرداند!!!
با گفتن یک عزیزم جایت خالی است!
نه جای من پر می شود و نه از عمق شادی هایت کمتر!!
فقط...
دل خوش می شوم که هنوز, بود و نبودم برایت مهم است!!!
من عادت به چتر ندارم!
باران این را خوب می داند...
و نیز چشمانت...
آن گاه که از آسمانش, فاتحانه می افتادم!!!
چه آرامشی به من می دهد عطر یادگاری ات, سر هر نمازم!
مثل عطر یادت...
که هر لحظه و هرجا در وجودم جاری می شود...
دیگر چه فرقی می کند تلفن همراهم جلوی چشمم باشد یا در جیبم و یا در کشوی میز؟!
وقتی خبری از تو نیست، عزیز!!!

کسی که مهربانی نگاهت را با دنیا عوض نمی کند...
هنوز هیچ چیز نشده...
دلتنگت شده!!!

خیالت دور مرا خط کشیده است!
من تا هنوز به تو می اندیشم...
در این حصر خانگی!!!
این که چقدر از آن روزها گذشته, یا این که چقدر هردویمان عوض شده ایم...
یا این که هر کداممان کجای دنیا افتاده ایم, اصلا مهم نیست!
باران که ببارد...
هر وقتی که می خواهد باشد...
دل هایمان هوای هم را می کنند!!!