من خسته تر از آنم که ادامه دهم این موش و گربه بازی تکراری را!
باشد, قبول!!
تو بردی!
بیهوده گریختن را رها کن!!
نفسی برایم نمانده که دنبالت کنم!!!

تصویر لبخندت را قاب کرده ام بر دیوار دلم.
با هر تپش لبانم پر از خنده ی تو می شود...

ما کاملا بر هم منطبق بودیم و اشتباهمان این جا بود که هر روز...
به دنبال نقطه مشترک می گشتیم!!!

ما کاملا بر هم منطبق بودیم و اشتباهمان این جا بود که هر روز...
به دنبال نقطه مشترک می گشتیم!!!

صد بار دیگر هم که به دنیا بیایی فرقی نمی کند!
قسمت هم که باشیم...
دیر یا زود به یکدیگر خواهیم رسید!!!

فکر می کنم پدرم شناسنامه ام را دست کاری کرده است!
نمی دانم اعداد آن را باور کنم یا تعداد موهای سفیدم را؟!!

دلم شکسته.
چرایش را باید از اشک هایی بپرسی که بی دلیل گونه هایم را بازی کنان سر می خورند و بعد هیچ.
این پایان تمامی تنهایی هایم است, پایان بی تو بودن.
