-
به دست تو نمی رسد!
پنجشنبه 27 مهرماه سال 1391 20:09
چقدر تنهاست شاعری که عاشقانه هایش دست به دست می رود اما... به دست تو نمی رسد! همه اومدن و خوندن خبری از تو نشد!!!
-
خیلی بده...
پنجشنبه 27 مهرماه سال 1391 20:06
خیلی بده احساس کنی مثل دارویی... فقط وقت نیاز ازت استفاده کنند...!!!
-
تو آنجا...من اینجا...
پنجشنبه 27 مهرماه سال 1391 20:03
تو آنجا... من اینجا... همه راست می گفتند! تو کجا و من کجا؟!
-
دیگر به تو فکر نمی کنم!
پنجشنبه 27 مهرماه سال 1391 20:01
دیگر به تو فکر نمی کنم! گناه است...!! چشم داشتن به مال غریبه ها...!!!
-
هی فلانی!!
پنجشنبه 27 مهرماه سال 1391 19:59
هی فلانی!!! تو را من تو کردم... و گرنه... تو همان اوی دیروزی...!!!!!
-
انسان های خوب...
پنجشنبه 27 مهرماه سال 1391 19:57
انسان های خوب مثل گل های قالی اند! نه انتظار باران را دارند... و نه دلهره چیده شدن... دائمی اند!!
-
نترس!تنهایی که ترس نداره...
پنجشنبه 27 مهرماه سال 1391 19:54
وقتی باهام بود بهم می گفت : نترس من که باهاتم! این اواخر وقتی می دونست می خواد بره می گفت : نترس... تنهایی که ترس نداره...!!!
-
فقط نگاه می کنی..............
پنجشنبه 27 مهرماه سال 1391 19:49
شاید برایت عجیب است این همه آرامشم! خودمانی بگویم... به آخر که برسی... دیگر فقط نگاه می کنی!!!
-
غلط کردم!
پنجشنبه 27 مهرماه سال 1391 19:47
به اندازه ی همه نه هایی که باید می گفتم و نگفتم... امروز باید بگم غلط کردم...!
-
گفته ام برایت؟!
پنجشنبه 27 مهرماه سال 1391 19:42
گفته ام برایت...؟! اولین حس مادرم نسبت به من تهوع بود! بقیه را حدس بزن!!!
-
ماهی هم به آرزویش رسید!
پنجشنبه 27 مهرماه سال 1391 19:39
ماهی هم به آرزوی دیرینه اش رسید! آرزوی پرواز... ولی عجب چنگالی داشت عقاب!
-
قصه من اینجا تمام شد!
پنجشنبه 27 مهرماه سال 1391 19:35
به کلاغ ها بگویید : قصه ی من اینجا تمام شد! یکی... بود و نبود مرا با خود برد...!!!
-
دلم نگرفته...
پنجشنبه 27 مهرماه سال 1391 19:31
دلم نگرفته از این که رفته ای... دلگیرم از همه دوست داشتن هایی که گفتی ولی نداشته ای...
-
من زنم!
پنجشنبه 27 مهرماه سال 1391 19:28
من زنم! به همان اندازه از هوا سهم می برم که ریه های تو!! درد آور است که من آزاد نباشم تا تو به گناه نیفتی... قوس های بدنم بیشتر از افکارم به چشم هایت می آیند... تاسف بار است که باید لباس هایم را به میزان ایمان تو تنظیم کنم...!!!(سیمین دانشور)
-
چرا پرواز نمی کنی؟!
پنجشنبه 27 مهرماه سال 1391 18:57
پرنده از تو قفس به ماهی که تو تنگ بود نگاه کرد و با افسوس گفت: تو که سقف قفست شکسته... چرا پرواز نمی کنی؟!
-
ماهیگیر دلش سوخت!
پنجشنبه 27 مهرماه سال 1391 18:52
ماهیگیر دلش سوخت! این بار ماهی بود که از تنهایی قلاب را رها نمی کرد...
-
کفاره شراب خوری...
پنجشنبه 27 مهرماه سال 1391 18:48
کفاره شراب خوری های بی حساب... هوشیار در میان مستان نشستن است...
-
همه سیر می شوند از زندگی...
پنجشنبه 27 مهرماه سال 1391 18:45
آرام باش هم وطن! هیچ گرسنه ای باقی نمی ماند... شک ندارم همین روزها همه سیر می شوند از زندگی...
-
حالم را به هم می زدی...!
پنجشنبه 27 مهرماه سال 1391 18:42
کاش میومدی و حالم را به هم می زدی... خوشحالی هایم ته نشین شده...!
-
منتظر باش!
پنجشنبه 27 مهرماه سال 1391 18:33
دلت که صاف بشه... منتظر باش! دهنت هم حتما میشه...
-
من چوپانم!نی می زنم...
پنجشنبه 27 مهرماه سال 1391 18:31
در دنیایی که همه یا گوسفند اند یا گرگ... ترجیح می دهم چوپان باشم! همدیگر را جر بدهید... من نی می زنم...
-
تاوان حرف های نگفته...
پنجشنبه 27 مهرماه سال 1391 18:22
تاوان حرف هایی که نمی تونی بگی! تارهای سفیدیه که... یه شبه لا به لای موهات به وجود میاد!!!
-
سهم من از زندگی...
پنجشنبه 27 مهرماه سال 1391 18:19
سهم من... خانه ای اجاره ای در قلب توست! و هر روز ترس از ریختن وسایلم در کوچه ها...
-
کبریت لازم نیست!
سهشنبه 25 مهرماه سال 1391 11:50
کبریت لازم نیست...! همین که دردهایم را برای سیگارم بگویم... آتش می گیرد...!!!!!
-
این به اون در!
سهشنبه 25 مهرماه سال 1391 11:47
سنگینی گفته هایم به سنگینی گوش هایت در...
-
به کسی آنقدر بها ندهید!!!
سهشنبه 25 مهرماه سال 1391 11:45
به بعضی ها آنقدر بها میدی که یه روز خودتم دیگه نمی تونی بخریش!
-
به تو می رسم...
سهشنبه 25 مهرماه سال 1391 11:40
مادرم می گفت : دوستانت را ببین ، همه به جایی رسیده اند … نمیدانست ، منتظر نشسته ام تا به تو برسم … !!!
-
دلم ...........
سهشنبه 25 مهرماه سال 1391 11:37
دلم هفت سنگ است! به غیر از دل تو... روی دل دیــگری بند نمیشود...!!!
-
جسمت به چه کارم می آید؟!
سهشنبه 25 مهرماه سال 1391 11:35
جسمت را می خواهم چه کار؟! وقتی ذهنت در حال مجسم کردن دیگریست...
-
تقصیر تو نیست لعنتی...!
سهشنبه 25 مهرماه سال 1391 11:32
تقصیر تو نیست لعنتی... دنیا را توی ۸۰ روز دور زدن... من که جای خود دارم...!