-
زنگ تفریح!
چهارشنبه 17 آبانماه سال 1391 19:03
یادمان باشد... زنگ تفریح دنیا همیشگی نیست! زنگ بعد حساب داریم...!!!
-
من فراموشت می کنم...
چهارشنبه 17 آبانماه سال 1391 19:01
هر وقت تونستی برف رو سیاه کنی... بوس کنی... توی آب نفس عمیق بکشی... من فراموشت می کنم!!!
-
دور من را خط بکش!
چهارشنبه 17 آبانماه سال 1391 18:59
گفتی دور مرا خط بکش! کشیدم... حالا در محاصره ی منی...!!!
-
فراموش کن!
چهارشنبه 17 آبانماه سال 1391 18:57
فراموش کن چیزی را که نمی توانی به دست بیاوری... به دست بیاور چیزی را که نمی توانی فراموش کنی...! شکسپیر
-
مرا دور زده است!
سهشنبه 16 آبانماه سال 1391 15:36
دار زدم خاطرات کسی که مرا دور زده است! حالم خوب است... اما گذشته ام درد می کند!!!
-
تلخد است...!!!
سهشنبه 16 آبانماه سال 1391 15:33
چه تلخ است علاقه ای که عادت شود... عادتی که باور شود... باوری که خاطره شود... و خاطره ای که درد شود...!!!
-
شکسته ام می فهمی؟!
سهشنبه 16 آبانماه سال 1391 15:30
شکسته ام می فهمی؟! به انتهای بودنم رسیده ام اما اشک نمی ریزم... پنهان شده ام پشت لبخندی که درد دارد...!
-
بودی...هستی...خواهی بود...!!!
سهشنبه 16 آبانماه سال 1391 15:27
هست را اگر قدر ندانی می شود بود! و چه تلخ است هست کسی بود شود...!!!
-
به خدا درد داره...
سهشنبه 16 آبانماه سال 1391 15:24
درد داره تو باشی... من هم باشم... ولی قسمت نباشه!!!
-
بی تو...
سهشنبه 16 آبانماه سال 1391 15:17
بی تو ... چشم دیدن چیزهایی را که با تو دیده ام ندارم!
-
تمام وجودم تو را می خواهد!
سهشنبه 16 آبانماه سال 1391 15:12
دلتنگ شدن حس نبودن کسی است که تمام وجودت یکباره تمنای بودنش را می کند...
-
داغ نبودن تو...!
سهشنبه 16 آبانماه سال 1391 14:49
وقتی باران می آید همه چیز تازه می شود... حتی داغ نبودن تو...!
-
عزیزم...تاریکی ترس ندارد!
سهشنبه 16 آبانماه سال 1391 14:34
تاریکی که ترسی ندارد! از مردمانی بترس که در روز روشن قصد تاراج احساست را دارند...
-
عمر ابدی نصیب دشمنم باشد!
سهشنبه 16 آبانماه سال 1391 14:10
گر زندگی این است که من می بینم... عمر ابدی نصیب دشمن باشد!
-
رفاقت بار سنگینی است!
سهشنبه 16 آبانماه سال 1391 14:07
رفاقت بار سنگینی است! کسی بر دوش می گیرد که یک دنیا وفا دارد...
-
من اینجا هستم...تا ابد!
سهشنبه 16 آبانماه سال 1391 14:04
کاش تصویر نبودی تا در آغوشت می گرفتم رفیق کوچک و تنهای من! و به تو می گفتم که نترس!! تنها نیستی! من اینجایم...!!!
-
او هنوز ما را غریبه می داند...!
سهشنبه 16 آبانماه سال 1391 14:00
امان از دست ما آدم ها! وقتی که کسی را دیگر غریبه ندانیم... تمام افعال فوق الذکر را معکوس می کنیم... و فراموش می کنیم این ماییم که جایگاه غریبه را در زندگی مان عوض کرده ایم... شاید او هنوز ما را غریبه بداند...!
-
زندگیم بودی!!!!!
سهشنبه 16 آبانماه سال 1391 11:52
تموم روزهایی که سرگرمیت بودم... زندگیم بودی!
-
کاری که درختان می کنند...!
سهشنبه 16 آبانماه سال 1391 11:50
باید باور کنی هر فصلی قشنگی خودش را دارد! پس هر چه نوشته ای پاره کن و از پنجره به بیرون بینداز... همان کاری که درختان با برگ های نا امید خود می کنند...!!!
-
ضربه آخر را خدایم زد!!!
سهشنبه 16 آبانماه سال 1391 11:47
ضربه آخر را خدایم زد!!! آن زمان که برای رفتن استخاره کردی و خوب آمد...
-
دلگیر نباش عزیز دلم!
سهشنبه 16 آبانماه سال 1391 11:41
دلگیر نباش عزیز دلم! از سنگ هایی که بر سر راهت انداختند و از چوب هایی که لای چرخت گذاشتند... می توانی پل بسازی!! و از رودخانه خروشان مشکلات به سلامت عبور کنی!!!
-
بر شانه هیم بگذار!
سهشنبه 16 آبانماه سال 1391 11:36
حداقل سنگینی اشک هایت را بر شانه های من بگذار! وقتی که حرف هایم حتی ذره ای از بار غمت کم نمی کنند!!!
-
قبل از تو...
سهشنبه 16 آبانماه سال 1391 11:33
از لحظه تولدم... نمی دانم دیگران به آن چه می گفتند؟! هر چه که بود... قبل از تو... نامش زندگی نبود!!!
-
بهترین سال هی عمرم را با تو بودم!
سهشنبه 16 آبانماه سال 1391 11:30
من توی بهترین سال های عمرم مشغول انجام دادن بذترین کارهای عمرم بودم!
-
تنهایند!
سهشنبه 16 آبانماه سال 1391 11:28
کوه ها گرچه با هم اند ولی تنهایند! چیزی شبیه این روزهای آدم ها...
-
تو فقط برای من...باور کن!
سهشنبه 16 آبانماه سال 1391 11:25
ای کاش گذر زمان در دستم بود! تا لحظه های با تو بودن را آنقدر طولانی می کردم تا برای بی تو ماندن وقتی نمی ماند!!!
-
دوست نداشتم...!
سهشنبه 16 آبانماه سال 1391 11:22
اولین باری که صدای گام هایت را دوست نداشتم وقتی بود که می رفتی...!
-
پول...!
سهشنبه 16 آبانماه سال 1391 11:19
دختری پشت یک هزار تومانی نوشته بود : پدر معتادم برای همین پولی که پیش توست یک شب مرا به دست صاحب خانه مان سپرد! خدایا چقدر می گیری؟ که بگذاری شب اول قبر قبل از اینکه تو ازم سوال کنی من ازت بپرسم؟ چرا...!!!
-
یاد تو...غمگینم می کند!شادم می کند!!
سهشنبه 16 آبانماه سال 1391 11:14
هر گاه شادم یاد تو غمگینم می کند... هر گاه غمگینم یاد تو شادم می کند... پس هر دو را دوست دارم چون حکایت از تو می کند!
-
مثل سگ دروغ می گویی...آهای با توام لعنتی!
سهشنبه 16 آبانماه سال 1391 11:10
من اشتباه کردم! به خیالم بوسه هایت تعهد هستند... آغوشت سر پناه... هدیه هایت قول و قرار... هرچه بودی عادت بودی...! نه فقط با من!! با همه همین طور بودی...!!!!!