-
برگ خسته میشه...
شنبه 20 آبانماه سال 1391 10:28
برگ از درخت خسته میشه... پاییز بهانه است!
-
بی تو آسمان دلم ابری است!
شنبه 20 آبانماه سال 1391 10:26
چترم باز باشد یا بسته فرقی نمی کند! بی تو آسمان دلم همیشه ابری است...
-
نمی خواهم شاعر باشی...
شنبه 20 آبانماه سال 1391 10:24
نمی خواهم شاعر باشی... باران باش! همین برای هفت پشت روییدن گل کافیست!! چه سرخ... چه سبز...
-
باز هم بدون تو!
شنبه 20 آبانماه سال 1391 10:22
مهم نیست که ناهار چه خوردم... مهم آن است که باز بدون تو خوردم!
-
نقاش!
شنبه 20 آبانماه سال 1391 10:20
می خواست شوهرش نازش را بکشد... با نقاش ازدواج کرد!
-
مجسمه آزادی...
شنبه 20 آبانماه سال 1391 10:18
همیشه مجسمه آزادی را به شکل زن می سازند و... سمبل بردگی را به شکل مرد!
-
بچه که بودیم...
شنبه 20 آبانماه سال 1391 10:16
بچه که بودیم... دختر ها عاشق عروسک هایشان بودند و پسر ها عاشق مرد های قوی! بزرگ تر که شدیم... دختر ها عاشق مرد های قوی هیکل شدند و... پسر ها عاشق عروسک!!!
-
چه شب هایی...
شنبه 20 آبانماه سال 1391 10:13
هجوم خواب ها پلک مرا از پا نمی انداخت! چه شب هایی طلوعت را به جانم منتظر بودم...
-
در یک سنگر!
شنبه 20 آبانماه سال 1391 10:10
ازدواج تنها جبهه ای است که انسان شب ها با دشمن خود در یک سنگر می خوابد!
-
من باید عاشق تو باشم!!!!!
شنبه 20 آبانماه سال 1391 10:08
هرگز انتظار ندارم مرا همان قدر دوست داشته باشی که من دوستت دارم! این توقعی است غیر منصفانه!! من باید عاشق تو باشم!!! حالا هر قدر که مرا می خواهی...
-
تکه ای برای تو...
شنبه 20 آبانماه سال 1391 10:03
آسمان را قسمت کردند! تکه ای برای برکه... تکه ای برای رود... تکه ای برای دریا... دلم را قسمت کردند!! تکه ای برای تو... تکه ای برای تو... تکه ای برای تو...!!!
-
سرم داد نزن!می دانی بدم می آید...
شنبه 20 آبانماه سال 1391 10:01
دیروز فریاد زدی دوستت دارم! گفتم نمی شنوم... امروز به آرامی گفتی دیگر نمی خواهمت... گفتم هیس!! چرا داد می زنی...؟!
-
چه نقش ها که بازی نکردم!!!
شنبه 20 آبانماه سال 1391 09:57
وقتی تو را دیدم! کارگردان قلبم گفت : نور... صدا... حرکت! و من برای به دست آوردنت چه نقش ها که بازی نکردم!!!
-
نگاهت از سنگ است!
شنبه 20 آبانماه سال 1391 09:55
چگونه شیشه شوم وقتی نگاهت از سنگ است...؟!
-
من برایت زندگی می کنم!
شنبه 20 آبانماه سال 1391 09:53
اگر کسی می گوید که برای تو می میرد دروغ می گوید! باور نکن!! حقیقت را من می گویم که برای تو زندگی می کنم!!!
-
تو می روی و من نگاه می کنم!!!
جمعه 19 آبانماه سال 1391 19:50
تو می روی و من فقط نگاه می کنم! تعجب نکن!! برای گریه و زاری فرصت دارم ولی... برای تماشای تو همین یک لحظه است...!!!
-
می تونم تکیه گاهت باشم...به خدا راست می گم!
جمعه 19 آبانماه سال 1391 19:47
اگه یه روز دیدی تمام درخت های کوچه و محلتون رو برین... اصلا ناراحت نشو! چون هنوز من هستم!! می تونی بهم تکیه کنی...
-
هی فلانی!
جمعه 19 آبانماه سال 1391 19:44
هی فلانی! می دانی؟ می گویند رسم زندگی چنین است!! می آیند... می مانند... عادت می دهند... و می روند... و تو در خود می مانی و تنهای تنها...!
-
تو یکی دیگر را پیدا می کنی...
جمعه 19 آبانماه سال 1391 19:42
می دونی بازی روزگار چیه؟ این که تو چشم بذاری من قایم بشم... بعد... تو یکی دیگه رو پیدا کنی...!!!
-
امروز به تو نیاز دارم!!نه فردا...
جمعه 19 آبانماه سال 1391 19:39
به جای دسته گلی که فردابر قبرم تثار می کنی... امروز با شاخه گلی کوچک یادم کن! به جای سیل اشکی که فردا بر مزارم می ریزی... امروز با تبسمی شادم کن!! به جای آن متن های تسلیت گونه که فردا در روزنامه ها برایم می نویسی... امروز با پیام کوچکی خوشحالم کن!! امروز به تو نیاز دارم ! نه فردا...
-
غلط کردم!
چهارشنبه 17 آبانماه سال 1391 19:26
یک بار به تو گفتم دوستت دارم! هزار بار گفتم خدایا... غلط کردم!!!
-
تو...زیبایی...!
چهارشنبه 17 آبانماه سال 1391 19:25
تو به اندازه ی تنهایی من زیبایی... من به اندازه ی زیبایی تو تنها...!!!
-
مردم تنهایند!
چهارشنبه 17 آبانماه سال 1391 19:23
مردم اغلب تنهایند! به جای پل... دیوار می سازند!!!
-
مجازات سنگینی برایم در نظر گرفتی...
چهارشنبه 17 آبانماه سال 1391 19:21
کاش می دانستی انتظار دیدنت چه مجازاتی است... شاید دیگر چشم به راهم نمی گذاشتی...!!!
-
قسم خوردم!
چهارشنبه 17 آبانماه سال 1391 19:19
هزار بار قسم خوردم نام تو را به زبان نیاورم! افسوس... قسم هم نام تو بود!!!
-
رنگین کمان من!
چهارشنبه 17 آبانماه سال 1391 19:17
اگر می دانستی که چقدر دوستت دارم... هیچ وقت برای آمدنت... باران را بهانه نمی کردی...!
-
می فهمی...؟
چهارشنبه 17 آبانماه سال 1391 19:15
بدان روزی تمام این خانه را با یاد تو لوله کشی خواهم کرد! تا یادت از هر جای خانه چکه کند روی افکار خاطره باز من... می فهمی...؟
-
نگذار نبودنت عادت شود!
چهارشنبه 17 آبانماه سال 1391 19:13
دیگر برای منتظر ماندن جانی ندارم! پنجره هم نبودنت را به رخ حوصله و صبرم فریاد می زند... من هنوز هم شاهد جسارت و بی پروایی چراغ های خیابان برای فریب پروانه های عاشق هستم!! نگذار نبودنت برای همه عادت شود و آخرین پروانه هم فدا شود...!!!
-
شب مرده ها...!
چهارشنبه 17 آبانماه سال 1391 19:08
گورستان خاطراتم دیشب محل کورس ارواح بودن های تو بود! خوب که فکر می کنم تازه یادم می آید که دیشب پنج شنبه بود... و شب جمعه! و شب مرده ها...!!!
-
خیال تو!
چهارشنبه 17 آبانماه سال 1391 19:06
وقتی در اتاقم تنها صدای تیک تاک ساعت را می شنوم و سکوت را... آن وقت است که می فهمم این تو نیستی! خیال توست!!!