-
نکند؟!
دوشنبه 14 بهمنماه سال 1392 11:21
خواب هایم بوی تن تو را می دهد... نکند آن دورترها نیمه شب, در آغوشم می گیری؟؟؟؟؟؟؟!
-
عطسه!
دوشنبه 14 بهمنماه سال 1392 11:20
من هر وقت تصمیم می گیرم تو را فراموش کنم, صبر می آید! چقدر دوست دارم این عطسه های پاییزی را!!!
-
نگاه تو...
دوشنبه 14 بهمنماه سال 1392 11:17
نگاه تو... و... چه پرستوهایی که از کوچ, جا ماندند!!!
-
خوش به حال دیگری...
دوشنبه 14 بهمنماه سال 1392 10:47
رفته ی ما شدی تا آمده ی دیگری شوی... خوش به حال دیگری.....
-
کجایی؟؟؟؟!
یکشنبه 6 بهمنماه سال 1392 12:08
کجایی؟؟؟!! تو که نیستی همه می خواهند جای تو را پر کنند! بیا... به همه بگو, تو تکرار شدنی نیستی... جای او جز با خودت پر نمی شود.....
-
من چشم تر کردم...
یکشنبه 6 بهمنماه سال 1392 12:05
گفتی لب تر کن تا دنیا را به پایت بریزم... حالا من چشم تر کردم... می آیی؟؟؟؟؟؟؟
-
دیوانه نیستم!
یکشنبه 6 بهمنماه سال 1392 12:03
راه که می روم مدام برمی گردم پشت سرم را نگاه می کنم. دیوانه نیستم! خنجر از پشت خورده ام...
-
خداحافظ...
یکشنبه 6 بهمنماه سال 1392 12:01
خدا را دوست دارم... حافظ را هم... ولی خداحافظی را نه!
-
خودت را در آغوش بگیر!!
یکشنبه 6 بهمنماه سال 1392 12:00
تنها که باشی گودی کمرت, قالب دست های هیچ کسی نیست... خودت را در آغوش بگیر, آسوده و بی منت!!!
-
لیاقت یا خیانت؟!
یکشنبه 6 بهمنماه سال 1392 11:58
حرفش را ساده گفت: من لایق تو نیستم اما نمی دانم خواست لیاقتم را به من یاداوری کند یا خیانت خودش را توجیح؟!
-
دست هایت...
یکشنبه 6 بهمنماه سال 1392 11:56
دست های خودت را گرفتم و دور شدم! هر چه فکر می کردم دیدم نمی شود گذشت کرد از دست هایت...
-
تو می مانی با دنیایی از خاطرات...
یکشنبه 6 بهمنماه سال 1392 11:50
من می روم! تو می مانی با دنیایی از خاطرات... راستی آن روز که دلداده تو شدم یادت هست؟ از آنجا به بعدش را پاک کن...
-
دل درد گرفته ام!
یکشنبه 6 بهمنماه سال 1392 11:47
دل درد گرفته ام! از بس فنجان های قهوه را سر کشیده ام, و تو... ته هیچ کدام نبودی...
-
همه چیز من!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
چهارشنبه 2 بهمنماه سال 1392 16:05
قلبم را شکستی؟ فدای سرت! تو که خوب می دانی من در زندگی از هیچ کس انتظاری نداشته ام. اما... تو که هیچ کس نبودی!! همه چیز من!!!
-
یوسف و زلیخا...
چهارشنبه 2 بهمنماه سال 1392 15:22
زلیخا! به جان یوسفت قسمت می دهم, راستش را بگو! به خدایت چه گفتی که خودش, این طور پا در میانی کرد؟ من هم پا در میانی اش را می خواهم...
-
ببین!!
چهارشنبه 2 بهمنماه سال 1392 15:14
حالم از کلمه ی عزیزم و گلم به هم می خورد... مرا همان ببین صدا کن! بی ریایی شرف دارد به ریاکاری...
-
در و دروازه!
چهارشنبه 2 بهمنماه سال 1392 14:57
خسته شدم از تکرار شنیدن مواظب خودت باش! تو اگر نگران حال من بودی نمی رفتی... می ماندی...
-
فقط...
چهارشنبه 2 بهمنماه سال 1392 14:54
روز تمام می شود... شب و سیگار هم؛ اصلا همه چیز تمام شدنی است! فقط... تو مداااااااااااااااااام شروع می شوی!!!!!
-
نقاشی اش بد بود!
چهارشنبه 2 بهمنماه سال 1392 14:51
نقاشی اش بد بود! ولی راهش را خوب کشید و رفت...
-
النکاح سنتی...
چهارشنبه 2 بهمنماه سال 1392 14:49
آهای غریبه... کنارش می نشینی و فقط با چند آیه محرمش می شوی!! و من... و من آشنا با یک دنیا عشق و حسرت به او نامحرمم...
-
کجاست آن ادعاها؟؟؟!
چهارشنبه 2 بهمنماه سال 1392 14:39
کجاست آن ادعاهای عاشقی ات؟ حال که من عاشقت شده ام و فریاد می زنم تو فقط سکوت می کنی...
-
نیت فال!
چهارشنبه 2 بهمنماه سال 1392 14:35
و هم چنان تو نیت فال های من خواهی بود...
-
خیر و شر!
چهارشنبه 2 بهمنماه سال 1392 14:31
رفتم گفتم از خیرش می گذرم! شنیدم که زیر لب گفت: از شرش خلاص شدم...!!!!
-
چهار ستون بدنم!
چهارشنبه 2 بهمنماه سال 1392 14:27
سرمای زمستان نیست... دلتنگی توست, که به لرزه انداخته چهار ستون بدنم را...
-
من می خواهمت!
چهارشنبه 2 بهمنماه سال 1392 14:25
من می خواهمت! در این جمله اندوهی است.... اندوه نداشتنت...
-
تقصیر کفش هایم نبود...
شنبه 28 دیماه سال 1392 12:31
تقصیر کفش هایم نبود... جاده را هم متهم نمی کنم... همسفرم کم آورد...
-
بی تو...
شنبه 28 دیماه سال 1392 12:28
خودت را تصور کن بی او! شاید بفهمی چه کشیده ام بی تو...
-
در پاییز...
شنبه 28 دیماه سال 1392 12:27
کاش چشمانم را می بستم و اول زمستان باز می کردم! امسال بی تو تحمل نبودنت را در پاییز ندارم...
-
مرگ چگونه است؟
شنبه 28 دیماه سال 1392 12:25
مرگ چگونه است؟ با رفتن تو خیلی فرق دارد...
-
این رسم رفاقتش بود...
شنبه 28 دیماه سال 1392 12:23
کلاهم را برداشت و به جای آن منت بر سرم گذاشت! این رسم رفاقتش بود...