نمی دانم آلزایمر بودی یا عشق!
از روزی که مبتلایت شدم خود را از یاد بردم...
این هوا هوای دلتنگی است.
این حوا هم دلتنگ آدمش.
خدایا این حوا را از این هوا هم بیرون کن...
همبازی قدیم!
چشم نگذار...
آنقدر دورم که با شمردن همه ی اعداد هم پیدایم نمی کنی...
خدایا...
دلم همراهی می خواهد از جنس خودت!
نزدیک...
بی خطر...
بخشنده...
بی منت...!!!!
مراقب من باش!
از من فقط تو مانده ای...!!!
تو تنها حسرت من روی زمینی...
برگرد و همه دنیا را غافلگیر کن...
من با خدا هم شرط بسته ام...
برگرد!!!!!
چگونه او گم شد...؟!
در شهری که تمام خیابان هایش را با هم قدم زدیم...
نه تو رفتی نه من!
تمام این تنهایی به خاطر آمدن یک غریبه بود...