ناجی زندگی؛ارمند

ناجی زندگی؛ارمند

Armand the life saver
ناجی زندگی؛ارمند

ناجی زندگی؛ارمند

Armand the life saver

می لرزم...

می لرزم... 

سرد بود آب پاکی که روی دستانم ریختی! 

  

 

آرام بگیر دلم...

آرام بگیر دلم... 

تنگ نشو برایش... 

مگر نشنیدی جمله ی آخرش را! 

چیزی بینمان نبود...!!!!! 

 

حالم دیگر از تو بهم می خورد!!!

آنقدر با دلم بازی کرده که دل و روده ام به هم می پیچد... 

ببین, حالا حالم از تو به هم می خورد...! 

 

 

رگم را به خاطرش زدم...

رگم را به خاطرش زدم... 

از کنارم رد شد و گفت: فقر چه کارها که نمی کند! 

 

سرگرمی...

باورم نمی شود... 

انقدر سرگرم زندگی است که به یاد نمی آورد, روزی دیوانه ام بود! 

 

زود باش!

صدا... 

دوربین... 

حرکت... 

زود باش! 

بازم واسم نقش بازی کن!!! 

 

بی تفاوت باش...

بی تفاوت باش... 

به درک... 

مگر کویر مرد از بی بارانی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ 

 

قلب یخی!

همیشه سرخ تر از آتشم! 

ولی انگار, به دست باد سپرده مرا... 

زمستانت! 

 

شروع من از تو!

دلم تنها بود! 

تو از اینجا شروع شدی... 

  

 

چشمانت...

چشمانت سگ دارد! 

سگی ولگرد که برای هر رهگذری دم تکان میدهد!! 

به آن ها یاد بده تکه نان هایی که برایشان پرت می شود برای محبت نیست!! 

از روی احتیاج است!!! 

 

پسر عاشق