آرام بگیر دلم...
تنگ نشو برایش...
مگر نشنیدی جمله ی آخرش را!
چیزی بینمان نبود...!!!!!

آنقدر با دلم بازی کرده که دل و روده ام به هم می پیچد...
ببین, حالا حالم از تو به هم می خورد...!

چشمانت سگ دارد!
سگی ولگرد که برای هر رهگذری دم تکان میدهد!!
به آن ها یاد بده تکه نان هایی که برایشان پرت می شود برای محبت نیست!!
از روی احتیاج است!!!
