من دستم پینه بسته است!
نامه بر شهرمان پیر شد!!
پستچی شهر مرد!!!
اما تو هنوز نامه هایم را باز هم نکرده ای...
ظلم تا به کی؟!

هر روز روزنامه ی حوادث را ورق می زنم!
شاید تصویرم را بیابم...
معشوقی عاشقی را کشت...!

شبی بود برفی...
هوا سرد بود و کولاک بهانه ای برای با هم بودن!
زیر چترم تا پایان کوچه همراه شدی...
کاش هوا همیشه سرد و برفی باشد تا من و تو بهانه ای برای با هم بودن داشته باشیم!!!

برای تو...
من یک اشتباه بزرگ در زندگیت بودم!
اما برای من...
تو همیشه بزرگترین افتخار زندگیمی...!!!

سال ها دویده ام...
با قلبی معلق دیگر طاقت رویاهایم را ندارم!
دلم رسیدن می خواهد!!!
