چه کرده ای با من...؟!!
که این روزها تو را فقط به اندازه ی یک اشتباه می شناسم...

خیال نکن همه مثل من با خراب کاری هایت کنار می آیند عزیزم...
من عاشق چشم و ابرویت بودم...!

این یکی از تضادهای زندگی ماست که آدم همیشه کار اشتباه را در بهترین زمان ممکن انجام می دهد...!

آن مرد آمد...
آن مرد با تبر آمد...
درخت احساسم را از ریشه برکند...
آن مرد رفت...
آن مرد با لبخند رفت!

کلمه هایی که با یاد تو می آیند از قوم مغولند!
می آیند...
آتش می زنند...
می سوزانند...
و می روند.................................

دلم برای لمس نگاهت سخت دلتنگی می کند...
به کدامین بهانه حواسش را پرت کنم؟!
