تاریکی که ترسی ندارد!
از مردمانی بترس که در روز روشن قصد تاراج احساست را دارند...

کاش تصویر نبودی تا در آغوشت می گرفتم رفیق کوچک و تنهای من!
و به تو می گفتم که نترس!!
تنها نیستی!
من اینجایم...!!!
امان از دست ما آدم ها!
وقتی که کسی را دیگر غریبه ندانیم...
تمام افعال فوق الذکر را معکوس می کنیم...
و فراموش می کنیم این ماییم که جایگاه غریبه را در زندگی مان عوض کرده ایم...
شاید او هنوز ما را غریبه بداند...!

باید باور کنی هر فصلی قشنگی خودش را دارد!
پس هر چه نوشته ای پاره کن و از پنجره به بیرون بینداز...
همان کاری که درختان با برگ های نا امید خود می کنند...!!!
