کاش می دانستی انتظار دیدنت چه مجازاتی است...
شاید دیگر چشم به راهم نمی گذاشتی...!!!
اگر می دانستی که چقدر دوستت دارم...
هیچ وقت برای آمدنت...
باران را بهانه نمی کردی...!
بدان روزی تمام این خانه را با یاد تو لوله کشی خواهم کرد!
تا یادت از هر جای خانه چکه کند روی افکار خاطره باز من...
می فهمی...؟
دیگر برای منتظر ماندن جانی ندارم!
پنجره هم نبودنت را به رخ حوصله و صبرم فریاد می زند...
من هنوز هم شاهد جسارت و بی پروایی چراغ های خیابان برای فریب پروانه های عاشق هستم!!
نگذار نبودنت برای همه عادت شود و آخرین پروانه هم فدا شود...!!!
گورستان خاطراتم دیشب محل کورس ارواح بودن های تو بود!
خوب که فکر می کنم تازه یادم می آید که دیشب پنج شنبه بود...
و شب جمعه!
و شب مرده ها...!!!
وقتی در اتاقم تنها صدای تیک تاک ساعت را می شنوم و سکوت را...
آن وقت است که می فهمم این تو نیستی!
خیال توست!!!