ناجی زندگی؛ارمند

ناجی زندگی؛ارمند

Armand the life saver
ناجی زندگی؛ارمند

ناجی زندگی؛ارمند

Armand the life saver

مسافر همیشه همسفر من!!!

ساده دلانه گمان می کردم تو را در پشت سر رها خواهم کرد! 

در چمدانی که باز کردم تو بودی... 

و پیراهنی که پوشیدم عطر تو را با خود داشت... 

و تمام روزنامه های جهان عکس تو را چاپ کرده بودند!! 

به تماشای هر نمایشی رفتم تو را در صندلی کنار خود دیدم! 

هر عطری که خریدم تو مالک آن شدی... 

پس کی؟ 

بگو کی از حضور تو رها شوم! 

مسافر همیشه همسفر من!!! 

 

دنیا هم برایت تنگ می شود...

کنار حوصله ام بمان! 

اگر نباشی دلم که هیچ... 

دنیا هم تنگ می شود... 

 

مگه من چی کارت کردم؟!

این دفعه جوری نگات می کنم تا بفهمی نادیده گرفتن یعنی چی! 

این دفعه جوری برات از آینده حرف می زنم که همه اش مجبور باشی سراغ خودت رو از من توی این آینده بگیری... 

آره... 

این دفعه جوری بلند بلند می خندم که اون لبخند صمیمی و معصومانه ی من از یادت بپره!! 

شاید برای یه بار جای من و تو عوض شد و این دفعه تو اون کسی باشی که با خودش میگه : آخه چرا؟  

مگه من چی کارش کردم؟ 

 

اعتماد به نفس کاذب گرفتی...

آن قدر تحسینت کردم که اعتماد به نفس کاذب گرفتی و گمان کردی سرتر از منی و ترکم کردی... 

گفته بودم عادت دارم اطرافیانم را تحسین کنم... 

فقط عادت بود! 

 

خیلی دوری...!!!

می خواهمت! 

ولی... 

دوری... 

خیلی دور!! 

نه دستم به دستانت می رسد و نه چشمانم به نگاهت... 

 

دعایت اجابت می شود!!!

دست هایت به ضریح هشتم و قلبت پیش خدا... 

بهترین ها را می خواهی برایم! 

دعایت اجابت می شود!! 

من تو را دارم... 

 

قول بده...

قول بده که خواهی آمد... 

اما هرگز نیا! 

اگر بیایی همه چیز خراب می شود!! 

دیگر نمی توانم این گونه با اشتیاق به دریا و جاده خیره شوم! 

من خو کرده ام به این انتظار... 

به این پرسه زدن ها در اسکله و ایستگاه!! 

اگر بیایی من چشم به راه چه کسی بمانم؟ 

 

احمقانه است!

چقدر احمقانه است! 

که بعضی ها از یک قهوه ی تلخ انتظار فالی شیرین دارند... 

 

 

طعم عشق...

قهوه ام را تلخ می خورم... 

طعم عشق دارد... 

 

دست هایت را می خواهم! می دهی...؟!

هنوز راه نرفته ی زیادی پیش روست... 

دست هایت را می خواهم!