از همه ی دنیا که بگذرم از آغوش تو چشم نمی پوشم...
تو حرف بزن!
من مست می شوم...
سیر که نمی شوم!!
اگر خدا نیستی چرا تکی؟
گل زیبای من!!!
با تکه ای کاغذ دلم را از وسط به دو نیم کردی...
در گلدان محبت عاریه ای ات کاشتی و با آبمیوه های پاکتی عشق آبیاری کردی...
با دستمال ریا تمیز کردی و نور تاریکی بر برگ هایش تاباندی...
نتیجه اش شد کاکتوسی به نام من!!!
خدایا این روزها حرف هایم بوی نا شکری می دهند...
اما تو...
به حساب تنهایی و درد بگذار...!
گاهی کم می آوری...
حتی شده برای یک لحظه!
و آن گاه در دریاچه ی افکارت این فکر شنا خواهد کرد که می توانم با زغال پنجره ای خاکستری روی دیوار دلت نقاشی کنم و از آن به بیرون فرار کنم...
آنقدر محکم کاری می کنی که کارها عیب پیدا می کنند!
نردبانت را بینداز دوست من!!
سقوط آزاد فقط چتر نجات می خواهد!!!
دقت کرده ای فاصله ی بینمان چه زیباست؟
فاصله بینمان را فرش کرده اند!
فرشی از آسفالت!!
برایت زیبا نیست؟
بهتر است عینکت را عوض کنی!!!
