دوره دوره آدم هایی است که هم خواب هم می شوند ولی هرگز خواب هم را نمی بینند...!!

قله ی قاف که سهل است...
من قله ی کاف و لام و میم و نون و واو را هم به خاطرت فتح می کنم...
اما تو با تمام مردانگی ات مرد باش!
اگر سراغ نگاهت را گرفتند بگو که واگذار شده...

خودم قبول دارم کهنه شده ام...
آنقدر کهنه که می شود روی گرد و خاک تنم یادگاری نوشت!
بنویس و برو.......

دلم رمان عاشقانه می خواهد که تو آن پسرک بالا بلند سینه ستبرش باشی و من دخترکی سر به هوا...
که با تمام سر به هوا بودن هایش به راه آورد تو و دلت را...!!!

لب هایت را به لب هایم نزدیک کن!
بگذار گرمی نفس هایت وجودم را بسوزاند...
نفس هایت با من حرف می زند...
و چه بلند فریاد می زند با من بمان!!
یواش تر...
روزگار خواب است!
نگذار روزگار بیدار شود که لذت خاله بازی های ما را هم چون پدری خشمگین از ما بگیرد...
بگذار بازدم تو دم من باشد...
بگذار هوا را بین لب هایمان قسمت کنیم...
بگذار...!!!

آخ عشقم چه زیبا اجرا می کنی...
خط به خط تمام گفته هایم را...
خواسته هایم را...
منتها برای دیگری!