تنها بودن قدرت می خواهد!
و این قدرت را کسی به من داد که روزی می گفت تنهایت نمی گذارم...!

خیلی وقت است فراموش کرده ام کدام یک را سخت تر می کشم...
رنج!
انتظار!!
یا نفس را...

آرزوی خیلی ها بودم!
از آن دست نیافتنی هایشان...
ساده اسیرت شدم!!
اما تو قدر ندانستی...!!!

ساده دوستم داشته باش!
خود را درگیر پیچ و خم زندگی نکن!!
من تو را همین جور ساده دوست می دارم...

سبد قلبم را پر خواهم کرد از عطر تنت!
تا که یادم باشد روزی اینجا بودی...
نزدیک تر از من به خودم...!

آن طوری ها هم که تو فکر می کنی نیست...
شاید عاشقت بودم روزی!
ولی ببین بی تو هم زنده ام هم زندگی می کنم...
فقط گاهی در این میان یادت...
زهر می کند به کامم زندگی را...
همین!!!
