گفتی : بزرگ شده ایم دیگر نباید قهرکنیم...
گفتم بگذار کودک بمانیم تا با لبخندی دوباره آشتی کنیم...
این روزها معنی جمله ات را بهتر می فهمم!
چون آدم بزرگ ها قهر نمی کنند!!
وسط خنده هایت ترکت می کنند...
هر چه بیشتر به دیگران بچسبی آن ها را بیشتر می ترسانی...
آن ها از تو خواهند گریخت زیرا آزادی را دوست دارند...
میل به آزادی از همه ی امیال آدمی قوی تر و ژرف تر است به همین دلیل حتی از عشق می توان گذشت اما از آزادی نمی توان!
بنابراین سعادت تو در خلوت توست...
خلوت و تنهایی هنر است!!
هنر خودشناسی...

مانند شیشه شکستم!
آسان بود...
ولی دیگر به من دست نزن!!
این بار زخمی ات می کنم...

بغض داری؟
آروم نیستی؟
دلت براش تنگ شده!
حوصله هیچکس رو نداری؟!
حالا...
یاد لحظه ای بیفت که اون همه ی بی قراری های تو رو دید اما...
چشم هاشو بست و رفت...!!!

با بال هایی مقوایی به اوج گرفتنم می بالم...
اما این نخ رویایی پرنده شدنم را به زمین گره زده است...
