ناجی زندگی؛ارمند

ناجی زندگی؛ارمند

Armand the life saver
ناجی زندگی؛ارمند

ناجی زندگی؛ارمند

Armand the life saver

حواس پرتی هایت...

حواس پرتی هایت را دوست دارم وقتی دزدکی نگاهت می کنم و تو یعنی حواست نیست... 

 

تو نرفته ای... می دانم!

تو نرفته ای... 

می دانم! 

از جایی در همین نزدیکی مرا نگاه می کنی...  

فقط من نمی بینمت...! 

 

در آن دنیا...

می ترسم در آن دنیا تا بخواهم که به تو برسم... 

باز دوباره خدا دنیای دیگی بسازد و تو را از من بگیرد... 

 

نخ آخر است...

یادت برایم همانند قصه ی سیگار پیرمردی است که سال هاست می گوید نخ آخر است... 

 

دنیا پر از تباهی شده...

دنیا پر از تباهی شده... 

نه به خاطر آدم های بد! 

بلکه به خاطر سکوت آدم های خوب... 

 

تو با او بخواب!

تو با او بخواب! 

من با دیازپام... 

 

چه نامردی است روزگار...

چه نامردی است روزگار... 

حالا که پر از حرفیم دیگر زنگ انشا نداریم...! 

 

من امتحان کرده ام...

من امتحان کرده ام...آدم پیر می شود... 

وقتی عزیزش را صدا می زند و جوابی نمی شنود... 

 

مرا قضاوت نکن رفیق!

مرا قضاوت نکن رفیق! 

تو فقط چهره ام را می بینی... 

نه سرگذشتم را!!! 

 

 

کاش...

کاش انسان ها همان اندازه که از ارتفاع می ترسیدند از پستی هم بیم داشتند!