عاقبت گریخت و رفت آن ماهی!
وای که شوری دریا هم برای نمک گیر کردنش کافی نبود!
ابراهیم نیستم!
اما احساسم را قربانی کسی کردم که ارزشش کمتر از گوسفند بود...!!!
نمی دانم اگر روزی کوچه علی چپ مشمول طرح ترمیم بافت فرسوده شود...
وقتی من و تو پس از مدت ها یکدیگر را بر حسب اتفاق ببینیم...
چه خاکی بر سر خواهیم کرد؟
آدم های خوب نه خاطره اند نه تاریخ!
بلکه حقیقت روزگارند...
درست مثل خودت!!!
دلم پر از زخم هایی است که قرار است هروقت بزرگ شدم از یاد ببرم...
بیا باران!
عاشقانه ترش کن!!
آن ها...
ما شدند!!!
سال ها آرزو داشتم سایه اش بر سرم باشد...
کور بودم!
او سراسر نور بود...
هی روزگار!
من به درک!!
خودت خسته نشدی از دیدن تصویر تکراری درد کشیدن من؟!
می تونم بپرسم چه عطری می زنی؟
بوی خوشبختی میدی...
خوبان را باید روی چشم ها گذاشت!
کجایی؟
چشم هایم بهانه ات را می گیرند...