قول داد تا آخر دنیا بماند...
سر قولش هم ماند!
همان روزی که رفت برای من آخر دنیا بود...

وقتی می روی حواست باشد حتما خدانگهدار بگویی تا خدا بیشتر حواسش را به من بدهد...
آخر می دانی؟
خدا به هوای تو مرا رها کرده است...

اسم مرا هم در گینس ثبت کنید!
من می توانم به راحتی در آغوش او جان دهم...

می دانم می گویند چقدر لوس!
ولی بیا و بغض تنهایی ام را بوس کن...
بگذار خوب شوم!!

وقتی تو در هر لحظه من مرور می شوی...
چگونه بی خیالت شوم ای بهترین خیال من...؟!

بدون سیب کاشف جاذبه می شدم...
تنها اگر من و تو و نگاهت قبل از نیوتون بودیم...

در زندگی برای هر آدمی از یک روز, از یک جا, از یک نفر به بعد, دیگر هیچ چیز مثل قبل نیست!
نه روزها...
نه رنگ ها...
نه خیابان ها...
همه چیز می شود دلتنگی...

چیز دیگری نمی خواهم...
شاید فقط سهمم را!
از آغوش تو...
که روزها به جنونم می کشد...
شب ها شاعر...!!!
