-
لطفا یک نفر کمک کند من از این بلند فکر کردن های شاعرانه...
شنبه 7 اردیبهشتماه سال 1392 21:22
لطفا یک نفر کمک کند من از این بلند فکر کردن های شاعرانه دست بردارم! که از پرواز در سرزمین خیال و محال دست بردارم!! که انقدر به آمدن موجودات خیالی فکر نکنم!!!
-
لطفا یک نفر بیاید که ترس مرا از ترک شدن...
شنبه 7 اردیبهشتماه سال 1392 21:19
لطفا یک نفر بیاید که ترس مرا از ترک شدن... از دوست داشته نشدن بریزد! که خش خش صدای زمختش پر از اعتماد و اطمینان باشد!! تا من بهاری شوم مثل این روزهای بی نظیر!!!
-
لطفا یک نفر بیاید که به روحم به وجودم به احساسم متعهد باشد!
شنبه 7 اردیبهشتماه سال 1392 21:13
لطفا یک نفر بیاید که به روحم به وجودم به احساسم متعهد باشد! که با عدم تعهدش مرا ساکن جزیره زمستان نکند!! که مرا همسایه دیوار به دیوار باران و هق هق نکند!!!
-
لطفا یک نفر بیاید که وقتی دروغکی می گویم دارم می روم... نگذارد!
شنبه 7 اردیبهشتماه سال 1392 21:07
لطفا یک نفر بیاید که وقتی دروغکی می گویم دارم می روم... نگذارد بروم! تمام خداحافظی هایم را که عمرشان به ۲۴ ساعت هم نمی رسد نادیده بگیرد و مدام سلام کند به روزگارم!!!
-
لطفا یک نفر بیاید که اقیانوس احساس باشد!
شنبه 7 اردیبهشتماه سال 1392 21:02
لطفا یک نفر بیاید که اقیانوس احساس باشد! که احساسش تمام نشود!! که انقدر دوستم داشته باشد که من پر احساس در مقابلش کم بیاورم!!!
-
لطفا یک نفر بیاید که بهانه گیری های ناشی از عاشقی ام را صبوری...
شنبه 7 اردیبهشتماه سال 1392 20:59
لطفا یک نفر بیاید که بهانه گیری های ناشی از عاشقی ام را صبوری کند! بدون این که خسته شود صبوری کند!! تا من بعد از هر بار بهانه گیری هر روزه مکرر از این همه صبوری جوان تر شوم!!!
-
لطفا یک نفر بیاید که طعم لبخند چشم هایش گرم باشد!
شنبه 7 اردیبهشتماه سال 1392 20:52
لطفا یک نفر بیاید که طعم لبخند چشم هایش گرم باشد! یعنی وقتی به لبخندش فکر می کنم تابستان شوم!! به اخم هایم مدام لبخند بزند! مدام!!!
-
لطفا یک نفر بیاید مدام مهربانی کند!
شنبه 7 اردیبهشتماه سال 1392 20:50
لطفا یک نفر بیاید مدام مهربانی کند! یعنی استخر مهربانی باشد!! نه! دریای مهربانی باشد!! هیچ وقت مهربانی هایش تمام نشود! یعنی هر چقدر هم که نامهربان بودم او مهربانی کند بیشتر از قبل!!!
-
بیا تا بروند تنهایی هایم...
شنبه 7 اردیبهشتماه سال 1392 20:46
لطفا یک نفر بیاید تمام عطر و طعم این روزهای بی نظیر بهار را در دست هایش ذخیره کند! تا من در همه روزهای سه فصل دیگر بهار را تجربه کنم!
-
هر جای این سرزمینی باش!
سهشنبه 3 اردیبهشتماه سال 1392 11:54
هر جای این سرزمینی باش! فقط هر روزخنده هایت را برایم پست کن!! قلب من برای تپیدن نیاز به انگیزه دارد...
-
آدم تا این حد بی ملاحظه!
سهشنبه 3 اردیبهشتماه سال 1392 11:51
آدم تا این حد بی ملاحظه! این صدمین شعر نیمه کاره از توست... چند بار بگویم وقتی می نویسمت از خیالم تکان نخور؟!!
-
این روزها شیشه شده ام!
سهشنبه 3 اردیبهشتماه سال 1392 11:49
این روزها شیشه شده ام! زود می شکنم اما ناجور می برم!!
-
بمیرم...
سهشنبه 3 اردیبهشتماه سال 1392 11:47
خاموش مکن آتش افروخته ام را... بگذار بمیرم که بمیرم که بمیرم...
-
با من لج نکن بغض نفهم!!
سهشنبه 3 اردیبهشتماه سال 1392 11:45
با من لج نکن بغض نفهم! این که خودت را در گلویم قایم کنی چیزی را عوض نمی کند... بالاخره یا اشک می شوی در چشمانم... یا عقده در دلم...!!!
-
راستی چرا این گونه است؟؟؟
سهشنبه 3 اردیبهشتماه سال 1392 11:42
غریب است دوست داشتن و عجیب است دوست داشته شدن... وقتی می دانیم کسی با جان و دلمان دوستمان دارد به بازی اش می گیریم... هرچه او عاشق تر ما مغرورتر... هرچه او دل نازک تر ما بی رحم تر! راستی چرا این گونه است؟؟؟
-
به زور!
سهشنبه 3 اردیبهشتماه سال 1392 11:38
به زور می تونی چیزی رو بگیری... اما نمی تونی نگهش داری... قانون طبیعت رو باور کن!!!
-
مثل فکرت!!!
سهشنبه 3 اردیبهشتماه سال 1392 11:36
این روزها هیچی سرجایش نیست؛ مثل فکرت که مرتب در سر من است. لطفا همه چیز را مرتب کن.
-
آب هم که باشی روزی کثیف می شوی...
سهشنبه 3 اردیبهشتماه سال 1392 11:33
دیگر پاک تر و زلال تر از آب که نداریم؟ یا روزی دستانشان را با تو خواهند شست... یا تو را غرغره می کنند... یا خانه ی پرش تو را خواهند نوشید. آب هم که باشی روزی کثیف می شوی...
-
هر کجا که باشی و من نباشم...
سهشنبه 3 اردیبهشتماه سال 1392 11:30
بگذار تمام شهرنشینان زخم زنند که همشهری نیستی. ندای قریه نشینان مرهمی می شود وقتی تو را همولایتی می خوانند. پیوند دریا و موج است عهدی که گرمای دستت میان موهایم نوشت. قریه یا شهر... هرکجا که باشی و من نباشم... آن هنگام که باد می دود لای تار موهایم و می نشیند روی دستانت دریا موج می نوازد و موهایم با حجم دستان تو می رقصد.
-
وقتی تو رفتی...
سهشنبه 3 اردیبهشتماه سال 1392 11:04
وقتی تورفتی بازار دلم از رونق افتاد؛ و کاسبی چشمانم کساد شد. وقتی تورفتی ضرب تمام سکه های حضورت هم در صفر ضرب شد و سال های عمرم یکی یکی به حراج رفت. کاش می آمدی تا رونق بازار دل دوباره از سر گرفته شود و خنده ات دوباره روزی رسان قلبم باشد.
-
برمودای چشمانت مرا به غرق شدن می خواند!
سهشنبه 3 اردیبهشتماه سال 1392 10:56
گویی هر کجا که می روم با من است... سنگینی نگاهت را می گویم! در سکوت مطلق کتابخانه... در شلوغی خیابان ها... در پشت شیشه ی مغازه ها... در آینه... حتی در خواب هایم!! برمودای چشمانت مرا به غرق شدن می خواند! وچشمان من نیز داوطلبانه به استقبال چنین مرگ شیرینی آمده اند.
-
من!عاشق نیستم...
سهشنبه 3 اردیبهشتماه سال 1392 10:51
من! عاشق نیستم... فقط گاهی حرف تو که می شود... دلم مثل این که تب کند گرم و سرد می شود... آب می شود... تنگ می شود... این که عشق نیست... هست؟!؟!؟!
-
جانانه بزن!!
سهشنبه 3 اردیبهشتماه سال 1392 10:48
زخم زبان که می زنی مردانه بزن! جانانه بزن!! جایی بزنکه امید من را از برگشت دوباره ات ناامید کنی... یا نزن! یا کاری بزن...
-
بگو ببوسمش تا زود خوب شود!
سهشنبه 3 اردیبهشتماه سال 1392 10:45
پرسیدی کجایت درد می کند؟ بگو ببوسمش تا زود خوب شود! و من عاجز از این که چگونه می شود محل دقیق خاطرات را به یک نفر نشان داد؟!!
-
از همان طریقی که...
سهشنبه 3 اردیبهشتماه سال 1392 10:42
آدم ها معمولا از یک طریق دلت را می شکنند! از همان طریقی که... خودت هیچ وقت انتظارش را نداری!!!
-
از خودم حساب می برم...
سهشنبه 3 اردیبهشتماه سال 1392 10:39
از خودم حساب می برم... پس حساب شده عمل می کنم...
-
بهار با تابستان گرم گرفته...
سهشنبه 3 اردیبهشتماه سال 1392 10:37
بهار با تابستان گرم گرفت... تا رابطه سردش با زمستان را جبران کند...
-
هرچه بیش تر!
سهشنبه 3 اردیبهشتماه سال 1392 10:35
هرچه بیش تر... کمتر حرف بزنیم...
-
گره بخوریم...
سهشنبه 3 اردیبهشتماه سال 1392 10:33
گره نزنیم... گره بخوریم...
-
لب به لبخند نمی زنم!!
سهشنبه 3 اردیبهشتماه سال 1392 10:32
وقتی عصبانی هستم... لب به لبخند نمی زنم...!