-
می گویند ساده ام...
چهارشنبه 11 اردیبهشتماه سال 1392 13:00
می گویند ساده ام... می گویند تو مرا با یک جمله یک لبخند... به بازی می گیری! می گویند ترفندهایت... شیطنت هایت و دروغ هایت را نمی فهمم!! می گویند ساده ام... اماتو این را باور نکن! من فقط دوستت دارم...
-
ماندگاری...
چهارشنبه 11 اردیبهشتماه سال 1392 12:56
در خاطر کسی ماندگاری که لحظات نبودنت را با بودن تمام دنیا معامله نمی کند...!
-
روزگار من!!
چهارشنبه 11 اردیبهشتماه سال 1392 12:53
نفس میکشم تا به جای مرده ها خاکم نکنند... این است روزگار من!
-
هنوز نیامده خداحافظ؟
چهارشنبه 11 اردیبهشتماه سال 1392 12:52
هنوز نیامده خداحافظ؟ تقصیر تو نیست! همیشه این گونه بوده... برو!! اما من پشت سرت دست نه! قلبی شکسته تکان می دهم...
-
لبخند می زنم...
چهارشنبه 11 اردیبهشتماه سال 1392 12:03
لبخند می زنم... و او فکر می کند بازی را برده است! اما هرگز نمی داند!! من با هر کسی رقابت نمی کنم...
-
دوستت خواهم داشت...
چهارشنبه 11 اردیبهشتماه سال 1392 11:59
دوستت خواهم داشت در سکوت... مبادا در صدایم توقعی باشد که تو را بیازارد...!
-
بدرقه اش کن!
چهارشنبه 11 اردیبهشتماه سال 1392 11:48
بدرقه اش کن! شاید با دیگری خوش تر باشد... مگر خوشحالی اش آرزویت نبود؟
-
تک پرم نماندی...
سهشنبه 10 اردیبهشتماه سال 1392 12:25
تک پرم نماندی... خیالی نیست! دیگران پرپرت می کنند!!!
-
می شکند...
سهشنبه 10 اردیبهشتماه سال 1392 12:22
مثل مسجد سر به راهی تنهایم! هر کسی می آید... می شکند... هم نمازش را هم دلم را...
-
چه حماقتی!
سهشنبه 10 اردیبهشتماه سال 1392 12:19
چه حماقتی! مرا یاد نمی کند و باز می خواهمش... چه غرور بی غیرتی دارم...
-
هوا سرد است...
سهشنبه 10 اردیبهشتماه سال 1392 12:17
هوا سرد است... ولی سرما نمی خورم! کلاهی که عشقت بر سرم گذاشته تا گردنم را پوشانده...!
-
به چشم هایت بگو...
سهشنبه 10 اردیبهشتماه سال 1392 12:16
به چشم هایت بگو... آنقدر برای دلم رجز نخوانند... من اهل جنگ نیستم! شاعرم!! خیلی که بخواهم گرد و خاک کنم شعری می نویسم! آن وقت اگر توانستی... مرا در آغوش نگیر...!!!
-
فنجان چای تو می شوم!
سهشنبه 10 اردیبهشتماه سال 1392 12:13
فنجان چای تو می شوم! ببین چگونه قند در دلم آب می شود به شوق لبانت...
-
بگو...
سهشنبه 10 اردیبهشتماه سال 1392 12:11
بگو چه مخدری بود در بودنت؟ که این هنر نبودنت را درد می کشم!
-
گفتی قیدت را بزنم!!
سهشنبه 10 اردیبهشتماه سال 1392 12:09
گفتی قیدت را بزنم! اما ندانستی دوست داشتن من از اول هم بی قید و بی شرط بود...
-
آب... باد... خاک...
سهشنبه 10 اردیبهشتماه سال 1392 12:07
دارم به اجزای تشکیل دهنده ام تبدیل می شوم... آب... باد... خاک... و این آتش که تو به جانم انداخته ای...
-
خداحافظی...
سهشنبه 10 اردیبهشتماه سال 1392 11:58
روزی صدبار با هم خداحافظی می کردیم! اما افسوس معنای خداحافظی را زمانی فهمیدم که تو را به خدا سپردم!!!
-
من رو به روی تو...
سهشنبه 10 اردیبهشتماه سال 1392 11:50
من شیفته ی میزهای کوچک کافه ای هستم که بهانه نزدیک تر نشستنمان می شود!! و من... رو به روی تو می توانم تمام شعرهای نگفته ی دنیا را یک جا بگویم!!!
-
چگونه می شود؟!
سهشنبه 10 اردیبهشتماه سال 1392 11:46
از حساب و کتاب بازار عشق هیچ گاه سر در نیاوردم و هنوز نمی دانم! چگونه می شود هر بار که تو بی دلیل ترکم می کنی من بدهکارت می شوم!!!
-
تو یادت نمی آید...
سهشنبه 10 اردیبهشتماه سال 1392 11:44
سکوت و صبوری ام را به حساب ضعف و بی کسی ام نگذار! دلم به چیزهایی پای بند است که تو یادت نمی آید...
-
بدون من!!!
سهشنبه 10 اردیبهشتماه سال 1392 11:42
کاش ماه همیشه پشت ابر بماند... نمی خواهم بدانم شب های مهتابی چه می کنی! بدون من!!
-
امروز نبودی...
سهشنبه 10 اردیبهشتماه سال 1392 11:40
امروز نبودی ولی خیلی چیزها بود! من بودم... چتر بود... باران بود... بغض بود... و همراه همیشگی ام؛ جای خالی ات را می گویم...!!!
-
تو که نباشی...
سهشنبه 10 اردیبهشتماه سال 1392 11:32
تو که نباشی... با چتر هم که قدم می زنم گونه هایم خیس می شود!
-
دورادور عاشقت شدم!
سهشنبه 10 اردیبهشتماه سال 1392 11:30
دورادور عاشقت شدم! دورادور نگرانت بودم!! دورادور عشق ورزیدم! و حالا عاشق شدن و عشق ورزیدنت بر دیگری را دورادور می بینم!! و از همین دورادور می میرم...
-
هردویمان خیانت کردیم...
سهشنبه 10 اردیبهشتماه سال 1392 11:26
هردویمان خیانت کردیم... من شب ها با گریه می خوابیدم... و تو... با غریبه!!!
-
بعد از رفتنت...
سهشنبه 10 اردیبهشتماه سال 1392 11:24
کار سختی پیش رو دارم؛ بعد از رفتنت... باید زنده بمانم!!!
-
پر است...
سهشنبه 10 اردیبهشتماه سال 1392 11:14
این روزها هر جایی را که نگاه می کنم پر است از آدم های بی وجود...
-
سه نقطه...
سهشنبه 10 اردیبهشتماه سال 1392 11:08
همیشه باید یکی باشه که سه نقطه ی آخر جمله ات را بفهمه...
-
بازیچه ام؟؟؟
سهشنبه 10 اردیبهشتماه سال 1392 11:04
پچ پچ های دوستت دارم تو در گوش او به گوشم می رسد! بازیچه ام؟ یا بازیچه فرضم کرده ای؟؟
-
چقدر داغ بود...!
سهشنبه 10 اردیبهشتماه سال 1392 10:59
سر میز غذا می نشینم... یادت که می افتم اشک در چشمانم حلق می زند و همه با تعجب نگاهم می کنند... لبخندی می زنم و می گویم : چقدر داغ بود...!!!