ناجی زندگی؛ارمند

ناجی زندگی؛ارمند

Armand the life saver
ناجی زندگی؛ارمند

ناجی زندگی؛ارمند

Armand the life saver

لبخندی مرموز روی...

گاهی یاد تو چنان لبخندی مرموز بر لبانم می نشاند که اطرافیان در حسرت این دل خوش من می مانند! 

و در تقلا تا بتوانند این لبخند مرموز من را تحلیل کنند... 

اما به آن ها نخواهم گفت که یاد تو من را دلشاد می کند... 

تا چشمان حریص و تنگ نظر آنان شورشورانه باعث از بین نرفتن این سرخوشی نشود! 

اگر آن ها بدانند که فقط یاد تو...فقط یاد تو... 

فقط یاد تو من را به این اغمایی از خوشی می برد... 

حتما خواهند گفت : اگر او را ببینی چقدر دیدنی تر خواهی شد! 

من چطور متشکر نباشم از تو که سرمنشا همه ی این خوش شدن هایی...؟!!! 

 

 

زن تسلیم نمی کند رویاهای عریانش را...!

چه حریصانه مرا بوسیدی... و چه وحشیانه رختم را دریدی... 

و من چه عاشقانه دست بر هوس هایت کشیدم... 

اما کاش می فهمیدی که زن تا عاشق نباشد... 

نمی بوسد...نمی بوید... 

و تسلیم نمی کند رویاهای عریانش را...! 

 

 

رضایت می دهم!!!!!

خاطرات لخته شده در آخرین عکس سی تی اسکنم به خوبی دیده می شود! 

دکتر ها زنده بودنم را معجزه می دانند!! 

قرار است جراحی کنند تمام بودن هایت را... 

و خالی ام کنند مرا از تو! 

بی شک برای جراحی خاطراتم رضایت می دهم... 

تا تویی نباشد که خاطرم را بیازارد...!!! 

 

 

پشت شیشه عینکم!

هر چقدرم شیشه عینک کثیف باشه و تار ببینم مهم نیست! 

تو مبهم و ناواضح هم زیبایی گلم....! 

 

 

هر کس راه خودش را برود...

سفرم شروع می شود روی ریل ها با یک فکرمسموم که می تواند لولای هرچه در را از جا در بیاورد! 

من خوبم اما گاهی یاد تو همراه یک بغض مهمان ناخوانده ای می شود برایم... 

می دانم که ریل ها هیچ وقت به هم نمی رسند!! 

پس من این طرف به راهم ادامه می دهم و تو هم... 

چنین است که عشقی حقیقی می شود عشقمان! 

از همان نوعی که اجازه می دهد هر کس راه خودش را برود...!!! 

 

 

گمم نکن!

گمم نکن! 

در گوشه ای از حافظه ات آرام می نشینم... 

فقط بگذار بمانم...!!! 

 

 

رفته ای و ...

رفته ای و من هر روز تکه چوبی به دست می گیرم و خاطراتمان را زیر و رو می کنم تا آتش عشقت در قلبم شعله ور تر شود! 

به یاد داشته باش که منتظرت هستم ؛ 

تا قلبم خاکستر نشده... 

قبل از هجوم باد فراموشی برگرد...! 

 

 

 

کلاس غرور!!!

امروز زنگ دوم سر کلاس غرور! 

به خاطر رفتار بچگانه ی هر دویمان تنبیه شدم... 

و صد بار خجالت کشیدم؛ 

فقط رنگ کردنشان با تو! 

 

 

 

دقت کردی؟

دقت کردی؟ 

هیچکس به سکوت آدم نمیرسه... 

همه منتظرن به فریاد آدم برسن...! 

 

 

 

به درد نخورم!

میشه هی بهم نگی به دردت نمی خورم؟ 

باور کن دارم با نهایت احتیاط راه میرم که به دردت نخورم!