تو را حس می کنم هر وقت باران می بارد...
تو برایم در باران مجسم شده ای...
اما هیچ بارانی جای تو را پر نمی کند!
کاش تو بودی و باران نبود!!
اگر تو بودی...
دیگر جایی برای دلتنگی وجود نداشت!
آن وقت در لغت نامه ها...
دل بستن جای دلتنگ بودن را می گرفت!!!!!

و به همین سادگی تمام آرزوهای من منتهی شد به خانه ای در کوچه ای بن بست!
هوای این کوچه ابریست...
مادرم می گوید : ابر خصلت بهار است...
به آفتاب بعد از باران بیندیش...!!!

خودم هم خوب می دانم که در یادت نمی مانم!
ولی این بیت نیما را برایت باز می خوانم...
گر تو یادم کنی یا نه من از یادت نمی کاهم...
هنگامی که انسان حرف می زند می خواهد خود را قانع سازد!
اگر کسی قانع باشد...
اصلا حرف نمی زند!!!

هیچ وقت دل به کسی نبند!
چون این دنیا آنقدر کوچیکه که ۲ تا دل توش جا نمیشه!!
ولی اگه دل بستی هیچ وقت ازش جدا نشو!!!
چون این دنیا انقدر بزرگه که دیگه پیداش نمی کنی...
کاش می فهمیدی!
قهر می کنم تا دستم را محکم تر بگیری و بلند بگویی بمان!!
نه این که شانه بالا بیندازی و آرام بگویی : هر طور راحتی...!!!