تن توبه دشتِ گلهای وحشی میماند!
معطَّر و ناشناخته!!
بوسهام هرجا که مینشیند پروانهای از خواب میپرد!!!

شنیده ام فاحشه پسند شده ای...
گرمای تنت ارزانی همان فاحشه ها!
سرمای تنم را بر گرمای هوست ترجبح می دهم!!!

یک جایی می رسد که آدم دست به خودکشی می زند!
نه این که تیغ بردارد و رگش را بزند...
نه!!
قید احساسش را می زند...!!!

نشسته ام...
کجا؟!
کنار همان چاهی که تو برایم کنده ای...
عمق نامردیت را اندازه می گیرم...!!!
