باز پادشاه هزار و یک شب شده ای...
این بار قصه نمی گویم!!!
هر جا که باشی...
من به آن سو می چرخم!
من آفتابگردانم!!!
آنقدر به دوم شخص تو فکر کرده ام...
که اول شخص از خاطرم رفته...
هزار سال هم که زندانی باشی...
آزاد که شوی...
دلم را می دزدی!
در عشق تو...
من هم شاکی ام هم متهم!
عجب جرمی!!!
دلم را دزدیده ای...
برای این سرقت هیچ مجازاتی نیست!!
زنجیر عشقت بر دوشم است...
من دیوانه ی زنجیری ام!
مهم نیست چقدر پزور تر باشی...
در طناب کشی عشق من برنده ام...!
پارچه ای گره می زنی به ضریح...
نذر می کنی!
بر آورده می شوم...
فکرهایت به ذهنم منتقل می شود...
از ذهنم به ذهنت سیم وصل کرده ام!
دنبالش نگرد!
این سیم نامرئی است...