امروز نبودی ولی خیلی چیزها بود!
من بودم...
چتر بود...
باران بود...
بغض بود...
و همراه همیشگی ام؛
جای خالی ات را می گویم...!!!

دورادور عاشقت شدم!
دورادور نگرانت بودم!!
دورادور عشق ورزیدم!
و حالا عاشق شدن و عشق ورزیدنت بر دیگری را دورادور می بینم!!
و از همین دورادور می میرم...
سر میز غذا می نشینم...
یادت که می افتم اشک در چشمانم حلق می زند و همه با تعجب نگاهم می کنند...
لبخندی می زنم و می گویم : چقدر داغ بود...!!!