می روی!
و من پشت سرت آب نمی ریزم...
وقتی هوای رفتن داری...
دریا را هم پشت پایت بریزم برنمی گردی...

شده ام شبیه مندی عصر یخبندان2!
تنهای تنها...
10تا سید و دیه گو هم دورم باشند...
باز جای الی را نمی گیرند!!
خدایا قرار نیست که منقرض شوم؟!!

به یوسف بگویید به این رها شدن از چاه دل نبندد...
این بار می برند که زندانی اش کنند...!

باز قصه ی تکراری ندیدنت...
بغض می کنم...
اشک هایم کجایید؟!
اگر گلویم را یاری نکنید شاید تا صبح امانم ندهد!!!

دختر بودن تاوان دارد...
بزرگ می شوی...
عاشق می شوی...
دل می بندی...
تنت را برایش عریان می کنی...
نه از روی هوس!
بلکه از روی عشق!!
وقتی دلش را زدی می رود...
و تو می مانی و خودت...
آن زمان تو یک هرزه ای و او کمی دختر بازی کرده!!!