ناجی زندگی؛ارمند

ناجی زندگی؛ارمند

Armand the life saver
ناجی زندگی؛ارمند

ناجی زندگی؛ارمند

Armand the life saver

نوشتن آرام می کند...

شاعر نیستم! 

از تنهایی آموختم احساسم را بنویسم... 

چه بد... 

چه تلخ و دردناک... 

نوشتن آرامم می کند... 

 

همیشه که حرف نمی شود...

همیشه که حرف نمی شود... 

من با سکوت رج به رج نگاه ریختم روی حرف هایش و دیگر هیچ. 

 

جاذبه اش کم شده...

می خواهم زمین را بغل کنم و با خودم ببرم و در کهکشان دیگری بگذارم؛ 

جاذبه اش کم شده! 

 

a41jqgkaxljim30kmve.jpg

خسته ام از نوشتن!

خسته ام از نوشتن! 

کاش بودی و می شد شکست این سکوت سنگین را... 

 

عکس عاشقانه اشک و گریه

چه ساده بودم من!

متنفرم از خاطراتی که با یادآوریشان, لبخند تمسخر بر لبانم نقش می بندد و می گویم : چه ساده بودم من! 

 

تو در هوای تمام شعرهایم جا مانده ای!

تو در هوای تمام شعرهایم جا مانده ای! 

خودت را که می گیری از بیت هایم... 

هوای جملاتم ابری می شود... 

با من بمان تا پاییز شعرهایم با تو اردیبهشت شود... 

 

می توانم دنیا را یک دستی فتح کنم!

می توانم دنیا را یک دستی فتح کنم! 

به شرطی که دست دیگرم را تو گرفته باشی... 

 

گاهی آنقدر واقعیت داری...

گاهی آنقدر واقعیت داری که دست هایم هوایت را در آغوش می گیرد... 

 

ترکت می کنم تا هر3 راحت شویم!!!

ترکت می کنم تا هر3 راحت شویم!!! 

من! 

تو!! 

رقیبم! 

من از قید تو... 

او از قید من... 

تو از قید خیانت!!! 

 

تکیه داده ای به دیوار و می خندی...

تکیه داده ای به دیوار و می خندی... 

انگار نه انگار که تو در عکسی و من آویزان این زندگی بی تو...!