غرورم را از سر راه نیاوردم که آن را راحت بشکنی!
بدان اگر غرورم بشکند با خرده های آن شاهرگ زندگی تو را نیز خواهم زد...

هر آدمی یک نفر رو باید داشته باشه بره پیشش...
درددل کنه...گریه کنه...
همه حرفاشو راحت بزنه...خودشو خالی کنه...
عدم دسترسی به چنین فردی را اعتراف می کنم!!!

گردنم درد می کند...
از همان وقتی که همه چیز را به گردنم انداختی...!
دوست نداشتنت را...بی توجهی هایت را...
رفتنت را...خیانتت را...

رفت و آمد...رفت و آمد...رفت و آمد...
این قدر رفت و آمد که از یاد برد چیزی به نام ماندن هم وجود دارد!!!
پایان حکایتم شنیدنی نیست!
من عاشق او بودم....................
و او عاشق او...........................!!!!!

خیالت دور مرا خط کشیده است!
من تا هنوز به تو می اندیشم...
در این حصر خانگی............................!!!!!!

آدم ها خیلی زود همراهان صمیمی را فراموش می کنند!
همین که باران بند آمد...
خیلی ها چترهایشان را جا می گذارند!!!
