دلم را...
دل لبریز از حرف های نگفته را... می بندم با نخ و سوزن سکوت!
لبم را...
لب خشکیده از بی حرفی را... باز می کنم به خنده های مصنوعی!!
این است قصه ی این روز های من!!!
پاییز آمده است پشتِ پنجرهبیا برویم کمی قدم بزنیم.نگران نباشدوباره بازمیگردانمَتبه قاب عکس!
پاییز آمده است پشتِ پنجره
بیا برویم کمی قدم بزنیم.
نگران نباش
دوباره بازمیگردانمَت
به قاب عکس!